می روم از پس این قصه به جایی برسم ....(رمز خواستید بگید دوستان )

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Miss Marry

دلبرا جان جان جان جان !!!! (پست آخر سالی )

 

بالاخره آخرش داره میاد ...95 هم داره با همه خوبی ها و بدی هاش تموم میشه ...فقط 9 روز مونده ...9 روزتصمیم گیری برای سال جدید ...جذابیت امروز اینه که وبم 555 روزه شد :) 

پارسال دم دمای عید خیلی نرمال نبودم امسال حالم خوبه البته اگه بعضی گند نزنن بهش :ا

95 برام سال سنگینی بود و همش مرگ و میر عزاداری مخصوصا تو نیمه دوم سال :/ اما گذشت میخوام حالم رو خوب خوب کنم ...

اگه خوب بودم یا بد 

اگه مزاحم بودم یا اذیتتون کردم 

اگه کسی ازم دلخور شد

اگه دل کسی رو شکستم 

اگه اخم به چهره کسی آوردم 

اگه حسرت چیزی رو به دل کسی گذاشتم 

اگه در حق کسی نا عدالتی کردم 

اگه هر اشتباهی در قبال هر کسی انجام دادم 

همینجا ازش معذرت میخوام 

اگه دینی به گردنتون دارم لطفا حلالم کنید هیچ کدوم از کارام از قصد نبوده 

منم همه دلخوریام از همه رو ریختم بیرون و همه رو حلال کردم ...

امیدوارم سال خوبی داشته باشین با شادی و موفقیت ...

+شاید تا عید بازم باشم ...اگه نبودم هم از الان پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم :)

 

+حامد همایون

  • Miss Marry

برگشتم که برای همیشه بمونم :)

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود ...تو اون وب احساس غربت میکردم :)

شاید خنده دار بنظر بیاد اما حس مادری رو دارم که بعد مدتها بچه اشو دیده ...

چقدر اینجا خاک گرفته باید یه سامونی بهش بدم ...

دیگه هیچ وقت این وبو ترک نمیکنم ...هیچ وقت :)


+43 ستاره بالای نوار منو نشون میده باید از خجالت دوستام در بیام خیلی وقته بهشون سر نزدم امیدوارم منو ببخشن!


  • Miss Marry

برف ،برف ،برف می باره ...خاطره هاتو یادم میاره ...

هنوزم وقتی از کنار آن کوچه با درختان سرو میگذرم ..یاد قدیمی ترین نوستالژی زندگی ام  می افتم .همانجا ک بحث میکردیم که چه کسی قلاب بگیرد و دیگری از روی دیوار آقا جان را بترساند .برف امسال با همه سالها تفاوت دارد ؛ بوی همان قدیم ها را می دهد .همان موقع ها که میزدیم تو سر و کله همدیگه و دو دقیقه قهر بودیم و دقیقه سوم صدای خنده آشتی مان کله محل را بر می داشت .همان وقت ها ک در همه جا حامی خوبی برایم می شدی و برایت مهم نبود ک حرف من چقدر سندیت دارد .مرا روی گردنت میگرفتی و به درد گرفتن گردن لاغرت اهمیت نمی دادی .همه چیز ، مثل قدیم است تنها فرقش این است که من بزرگ شده ام و تو رفتی ....وقصه ما نیمه تمام ،تمام شد ...

هنوز برف هم همان برف است....و جای آدم برفی مان خالی!!!




+ بعد از سیزده روزبرگشتم ...یکم تلخ نوشتم اما کل حرفای دلمو ننوشتم ....به زودی ب وبای همتون سر میزنم خیلی زود

  • Miss Marry

و اینبار چالش« میز کار » و همواره خود جوشی بنده بدون دعوت :) برای عموم آزاده :|

وقتی اومدم وب ک تازه میزمو مرتب کرده بودم و بعد قرار بود ک زیست بخونم و منتظر چایی مامان بودم که دم بکشه چایی ترش :)  اومدمو با چالش میز کار مواجه شدم :) و تصمیم گرفتم شرکت کنم همواره خودجوش البته ته توضیح چالش نوشته بود همه میتونن شرکت کنن ....

و اینم میز کار بنده با چایی ترش و کتاب زیست و زیرذره بین زیست :) و مداد رنگیام :):


+ نمیدونم چرا چاییش این رنگی افتاده رنگ اصلیش ی قرمز خیلی خوشرنگه :)

اونایی ک شرکت نکردن هم شرکت کنن :)

فعلا بوی بوی:)


  • Miss Marry

چالش گوگولی بلاگر :)....عاقا با اجازتون من خودمو دعوت کردم ^-^

اعتراف میکنم در بچگی خیلی خوشگلتر بودم :|خودم بچگی مو خیلی دوست دارم >___<

اون موقع سفید تر و تپلی تر بودم :/

اینم اینجانب:

 پ ن : کیفیتش یکم کمه چون از روی عکسای چاپی عکس گرفتم 

پ ن 2:خودم خودمو دعوت کردم :)


بوی بوی


  • Miss Marry

نامبرده‍ فردا امتحان دین و زندگی و پرسش علوم آزمایشگاه دارد و در حال خر زنی عست :|

سهلام :\

اینجانب همچنان در حال تخریف بافتی گلو و هنجرهـ میباشم ...

و اینک در حال خر زنی دین و زندگی هستم و اینهم وقت استراحت است الکی مثلا:\

۳درس امتحان :\ علوم ازمایشگاه کوفتی هم پرسش داره :\ زبان هم میپرسه :\ البته تنها چیزی ک نمیخونم زبانه :!


بنده تصمیم به گند زدن درامتحان و پرسش را دارد ....

باشد بنایی برای شروع تنبلی :\

خرزنی ک نتیجه ای نداشته است :\


پ ن :عاشق مداد فشاریمم (ایکون قلب )

پ ن ۲: دینی تو مخ برو نیس :\

پ ن ۳: افسردگی گرفتم چرا انقد کم ب وبم سرمیزنین منکه ب وباتون میام و تا جایی ک میتونم نظر میذارم :\

پ ن ۴:بوی بوی


  • Miss Marry

اینجانب این روزها به طرز فجیعی در حال تلف شدن عست :ا

اینکه تو عنوان است رو عست نوشتم مهم نیس این مهمه که چرا من اونهمه ادبیات خوندم اما خیلی شیکو مجلسی 2 خواهم گرفت ...نه واقعا چرا ؟ پس نتیجه اینکه من نخونم نمره بهتری میگیرم :ا ...عصن شیمی و فیزیکو معلماشو عشقه تازه درک کردم چقدر استعداد در زمینه فهمیدن و کنفرانس دادن برای کل کلاس دارمو خودم هم هیچی نفهمیدم :ا...اینجانب نماینده کلاس شده و هنجره اش در حال تخریب بافتی است :ا ...ویروس سرماخوردگی هم که به جان بیچاره ات بیفتد دیگر هیچ ...با شلوارک لی و سوییشرت (خدا شفام بده :ا) خزیدن کنار بخاری و خوردن چایی داغ با شکلات های کش رفته از کوله برادر بدون خواندن جغرافیا فردا مدرسه رفتن دیدنی ست ....و اینک در پی گشتن مقاله ای برای رستم دستان (مشاور مدرسه ) می گردم که دیگرهر روز صبح خفتم نکند برای مقاله :ا...در حال حاضر بنده با دماغی سرخ و چشمهای پف آلود و صورتی جن زده (مث گچ دیوار ) در حال انجماد روی سرامیک های سرد آشپز خانه به سر میبرم باشد این تنبیهی که دیگر تنبلی نکنم :ا


پ ن 1 : دهمی ها لنگه کفش پرت کنن لدفا (یعنی بگن کیا دهمی ان )

پ ن 2 :متولدین بهمن هم لنگه کفش بندازن فقد مواظب باشین شیشه نشکنه .

پ ن 3 : شمالی هام همینطور لنگ کفشا آماده :) فقد تو سر گربه همسایه نخوره :)

پ ن 4 :تا جایی که تونستم به وبه همتون سر زدم و نظر هم گذاشتم از این به بعد سعی میکنم بیشتر سر بزنم 

پیانو

حجم: 5.74 مگابایت

 جدیدا اینو خیلی گوش میدم پیانو بم آرامش میده :)

بوی بوی

  • Miss Marry

این روزا دیگه حال خودمو ندارم چه برسه به بقیه ...!

چقدر نگاه مهربانت را دوست داشتم ،دستهای کشیده ات و موهای به رنگ شبت را .

نشد که بمانی ...

آرام و بی صدا ،بدون ردپا و نشانه ایی رفتی ...

دور شدی و دور شدی ...

و من ...

ذره ذره آب شدم ...

لبهایم دست از خنده برداشت ...

و شدم همان دخترک نازک نارنجی گوشه گیر ...

کاش ...

خدا فقط یکبار دیگر اجازه میداد ؛ عطر تنت را به جانم بکشم ...

ای کاش ...

خط خطی :مریم بانو


پ ن 1 :آرومه جونم ،دایی عزیزم یادت بخیر 

پ ن 2 :سالگرد فوت داییم نزدیکه و دل من دوباره سر مزارش جا مونده 

پ ن 3 :خدایا چرا ادمای خوبو انقد زود میبری :(

پ ن 4 : مثل همیشه این موقع سال داغونم :(

  • Miss Marry

شلیک میخری برام یا نه!!! بعد از ظهر که اون خراب شده باز نیس :/

امروز دوباره مهدیار رو دیدم :ا نیم وجبی با اون زبونش مخمو خورد :ا (+ حرفای مهدیار ، _ حرفای من )

+سلام دراز تو اینجا چیکار میکنی ؟

_سلام بچه همسایه خوبی ؟

+ما مگه همسایه شماییم ...مغزت جایی مونده ؟

_ولش ...اینا چیه با خودت آوردی ؟

+تو چیکار داری اخه  طبل و زنجیرمه 

دیگه مامانش بغلش کرد و وارد امامزاده شدیم ، امروز خیلی خوب بود رفتیم مراسم  شیرخوارگان حسینی 

من با چشای پف کرده و صورت سفید عین گچ دیوار و لباسای یدست مشکی رفته بودم هی زیر لب به 

سرماخوردگی مزخرفم لعنت میفرستادم :ا

حسابی با نوحه و مداحی هاشون اشکم در اومد ....

طرفای ساعت یازده بابای مهدیار اومد دنبالمون قبله اینکه بیاد امامزاده ی بازارچه مانند داره  اونجا مهدیار

یه تیر و کمون دید بقول خودش شلیک اما چون خیلی شلوغ بود نمیشد بری جلو و بخری دیگه سوار ماشین

شدیم و مهدیار هم گیر داده بود و میگفت : شلیک میخری یا نه 

باباش :باشه پسرم بزار خلوت شه بعد از ظهر میایم میخریم 

+اون خراب شده که بعد از ظهر باز نی اه داری دروغ میگی 

باباش :اخه الان جا نیس رد شی ...پلیس ها جریمه امون میکننا

+برو زیر کن پلیسا رو اما برا من شلیک بخر ...

همینجور با باباش بحث میکرد منم سرمو تکیه دادم به شیشه و چشامو بستم ، باباش رسوندم دمه خونه امون

و خودشون رفتن 



پ ن :لعنت به هر چی ویروس سرما خوردگیه :/

پ ن 2 : خسته ام ...:/



  • Miss Marry

در طیف خاکستری ....

چاشنی این روزها ...خاکستری (خنثی )

گر نگه دار من آنست ...
که من میدانم؛
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد ...


نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan